نصیبتون از این نگاها...

میخوام یه قصه بگم براتون
راوی دوست نداره اسمش ذکر شه
اما من میذارمش اینجا شاید قراره رزق کسی باشه ..
.
پارسال که کربلا رفته بودم
شب جمعه ، خانواده حسابی خسته بودن و نشد بریم حرم ..
هر سه بار همین شده بود
فکر کن سه بار کربلا رفته باشی و هر شب جمعه نشه که بری حرم ..
هربار سرشب برمیگشتیم و آخرم یه چیزی میشد که شب رو نمیتونستیم بمونیم
خیلی دلم شکسته بود😔
یواشکی گوشه اتاق هتلمون یکی دوساعت تمام گریه کردم
خلاصه ساعتای ۴ صبحش رفتیم حرم که به اذان صبح برسیم
اول رفتیم حرم حضرت عباس
تو دلم گفتم یه بارم تو شاکی باش !
چیه هی به همه میگی شکایت نکن .. بی ادبی نکن .. یبارم تو درد دلتو بگو خب .. بپرس که چرا رات ندادن ؟! چی کم داشتی از بقیه که این توفیقو گرفتن ازت ؟
این شد که روبروی ضریح اباالفضل ع ایستادم و به آقا شکایت کردم ..
گفتم این چه وضعشه… بارسومیه که من از شب جمعه و حرم محروم میشم آقا .. حس میکنم نمی‌بیندم! حس میکنم نگاهتونو دریغ کردید
گفتم به امام حسین بگید یجوری نشونم بده که اینطوری نیست … 💔

بعد رفتیم حرم امام حسین ع
اونجا خیلی شکایت نکردم .. روم نشد راستش … گفتم حرفامو به برادرِ آقا زدم دیگه … کافیه …. نماز صبح رو خوندیم و اومدیم بیرون جلو کفشداری. اولش با پنج شیش نفر از هم کاروانیامون، کفشامونو باهم داده بودیم تو یه سبد گذاشته بودن. رفتیم شماره رو گفتیم. دیدیم سبد خالیه! کفشامون گم شده بود!

گفتیم شاید هم کاروانیامون برش داشتن اما هررررچی مادرم دور و برو نگاه کرد هم ندیدیمشون.
قرار شد مادرم بره سر قراری که با هم کاروانیامون گذاشته بودیم که اگه اومدن پیداش کنن.
من هم برم دنبال کفشا

میدونی چیشد ؟
همین قضیه باعث شد من چهار بار
بین الحرمین رو
از این حرم به اون حرم
بدون کفش
دنبال کفشامون یا لااقل یکی از هم کاروانیامون بگردم …
باور میکنی ؟
همونجا .. وسط بین الحرمین .. وسط هراسون دور و برمو گشتن .. یه نگاه کردم به گنبد حرم ارباب
حس #لبخندش به دلم نشست ..
قسم میخورم حسش کردم ….
با همه وجودم حس کردم میگه چیه؟ شنیدم شکایت کردی که حرم نبودی؟
بیا
با پای برهنه
چهاربار
بگرد…
از اینطرف
به اون طرف
از قتلگاه
تا پیش پای عباس …
.
” دیگه دوست داشتم
کفشام پیدا نشه …. 😭 “

همینطوری اون وسط‌واستاده بودم!
برگشتم
سمت حرم حضرت اباالفضل ع رو نگاه کنم
این صحنه‌ی فوق‌العاده‌ی تو عکسو دیدم
لازم نیست بگم که چقد صحنه ای که دیدم دلبرتر از این عکسه که ؟!
دلم رفت
دلم آروم شد
دلم خندید…
فقط دوتا بال کم داشتم که از ذوق این نگاه پرواز کنم!
.
.
- نصیبتون از این نگاها.. -
.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.