ماه ترین ماه خدا

پروردگارم!
هرکسی با دست نیازی آمده به سویت.
دل به دستم….
مشتی خاک آورده ام…
تا بر این کالبد بی جانم دوباره بدمی!
و من دوباره عاشقت شوم…❤
پ ن :صدای عرشیان زمین را پر کرده
که ای اهل زمین،ای فرشیان!
به مهمانی حضرت رب الارباب نزدیک میشوید..
فخلع نعلیک….
بسم الله….
پ ن۲:توی این ماه وقتایی که عصبانی میشیم سکوت رو امتحان کنیم.
محبت رو تمرین کنیم…
حواسمون به سفره های خالی کناردستمون باشه!

باب الحوائج دلها..

«ای برآورنده درخت از میان ریگ و گل و آب و برآرنده شیر از میان سرگین و خون و ای برآرنده فرزند از میان پرده، ای برآرنده آتش از میان آهن و سنگ و ای… ! خلاصم کن
از دست هارون».

خشت خشت دیوارهای زندان شاهد مناجات مردی بود از جنس اسمان .مردی که بر وسعت انسانیت. حکومت میکرد .حکومت بر قلبها
هنوز صدای تازیانه ها ب گوش میرسد .دیوارها ندبه میخوانند و زمین از این همه غم وان یکاد سر می دهد..
باب الحوائجی و شدی مراد دلهای تک تک عاشقانت ..
دخیل بسته ایم به نامت به کاظمین و تمام انچه تورا تداعی میکند ..
امروز درنبودتان باید گریست ب بلندای زمان ..ای هفتمین دلیل خداوند در زمین
ما هنوز در فراق شما مویه کنان صبر را بر دلهایمان از خدا طلب میکنیم ودر این روزهای آخر رجب از شما که باب المراد آسمان و زمینی طلب حاجت میکنیم .
قبله ی دلها…ظهور مولایمان را شما طلب کن ..دعاهایمان برای ظهور به جایی نمیرسد اقا جان ظلم و ستم تمام شیعیانت را فراگرفته باب الوائج دلها شما دعا کن برای ما …
جواب نامه ی ما را نمیدهد دلبر
دا کند که کسی تحبس الدعا نشود…

نمیخواهم اشکت را ببینم!


​عکس فرزندان شهیدشو با خودش آورده بود،اولی رو در آورد،این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن،این پسر دومم،عکس سوم را که در آورد،سرشو بالا آورد،دید شانه های امام دارد می لرزد.فوری عکسهاروجمع کرد زیر چادرش وخیلی جدی گفت:

چهارتا پسرمو دادم که اشکتو نبینم.

مرحبا ام البنین

مادری عباسش را هدیه کرد

و از آن روز تمام مادرهای عاشق پیشه خجل گشتند از دریغ کردن جوان های رعنایشان.

و اینگونه شد که سالهاست آن ها را به “مادران شهدا” میشناسیم…

پ ن :​امّ البنین است دیگر…

عباس بزرگ می کند‌ بشود عصایِ دستِ حسین…💔

عباس ام البنین

…..مبادا حسن و حسین را برادر خطاب کنی!

مبادا زینب و ام کلثوم را خواهر بخوانی!

آقای من! و بانوی من !

این صمیمانه ترین خطاب تو باشد با سروران و موالی ات…..

مبادا از پشت سرشان قدمی فرا پیش بگذاری!

مبادا پیش از آنها دست به غذا ببری!

مبادا پیش از آنها آب بنوشی!

پ ن:

امروز که اومده بودم کتابخونه دنبال یه کتاب میگشتم که چشمم خورد به کتاب سقای آب و ادب 

تا حالا دوبار خوندمش اما انقدر کتاب جذابیه که دوست دارم بازم بخونم.

 

 

 
گالری تصاویر