باب الحوائج دلها..

«ای برآورنده درخت از میان ریگ و گل و آب و برآرنده شیر از میان سرگین و خون و ای برآرنده فرزند از میان پرده، ای برآرنده آتش از میان آهن و سنگ و ای… ! خلاصم کن
از دست هارون».

خشت خشت دیوارهای زندان شاهد مناجات مردی بود از جنس اسمان .مردی که بر وسعت انسانیت. حکومت میکرد .حکومت بر قلبها
هنوز صدای تازیانه ها ب گوش میرسد .دیوارها ندبه میخوانند و زمین از این همه غم وان یکاد سر می دهد..
باب الحوائجی و شدی مراد دلهای تک تک عاشقانت ..
دخیل بسته ایم به نامت به کاظمین و تمام انچه تورا تداعی میکند ..
امروز درنبودتان باید گریست ب بلندای زمان ..ای هفتمین دلیل خداوند در زمین
ما هنوز در فراق شما مویه کنان صبر را بر دلهایمان از خدا طلب میکنیم ودر این روزهای آخر رجب از شما که باب المراد آسمان و زمینی طلب حاجت میکنیم .
قبله ی دلها…ظهور مولایمان را شما طلب کن ..دعاهایمان برای ظهور به جایی نمیرسد اقا جان ظلم و ستم تمام شیعیانت را فراگرفته باب الوائج دلها شما دعا کن برای ما …
جواب نامه ی ما را نمیدهد دلبر
دا کند که کسی تحبس الدعا نشود…

اشتراک گذاری این مطلب!

نمیخواهم اشکت را ببینم!


​عکس فرزندان شهیدشو با خودش آورده بود،اولی رو در آورد،این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن،این پسر دومم،عکس سوم را که در آورد،سرشو بالا آورد،دید شانه های امام دارد می لرزد.فوری عکسهاروجمع کرد زیر چادرش وخیلی جدی گفت:

چهارتا پسرمو دادم که اشکتو نبینم.

اشتراک گذاری این مطلب!

مرحبا ام البنین

مادری عباسش را هدیه کرد

و از آن روز تمام مادرهای عاشق پیشه خجل گشتند از دریغ کردن جوان های رعنایشان.

و اینگونه شد که سالهاست آن ها را به “مادران شهدا” میشناسیم…

پ ن :​امّ البنین است دیگر…

عباس بزرگ می کند‌ بشود عصایِ دستِ حسین…💔

اشتراک گذاری این مطلب!

عباس ام البنین

…..مبادا حسن و حسین را برادر خطاب کنی!

مبادا زینب و ام کلثوم را خواهر بخوانی!

آقای من! و بانوی من !

این صمیمانه ترین خطاب تو باشد با سروران و موالی ات…..

مبادا از پشت سرشان قدمی فرا پیش بگذاری!

مبادا پیش از آنها دست به غذا ببری!

مبادا پیش از آنها آب بنوشی!

پ ن:

امروز که اومده بودم کتابخونه دنبال یه کتاب میگشتم که چشمم خورد به کتاب سقای آب و ادب 

تا حالا دوبار خوندمش اما انقدر کتاب جذابیه که دوست دارم بازم بخونم.

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ما از نسل انقلابیم


مَشک رنج‌های انقلاب را به دندان کشیده‌ایم و دست و پا داده‌ایم، اما آن‌را رها نکرده‌ایم.

و امروز هم؛

به امید خدا،

ما نیز تا زنده‌ایم آن مَشک را رها نخواهیم کرد؛

حتی به اشک،

حتی به خون.

و در این مسیر،

دست و پا که هیچ، سرمان را هم خواهیم باخت… و خون دل خواهیم خورد، تا ولی‌مان خون دل نخورد.

جام زهر را لاجرعه سر می‌کشیم تا ولی‌مان ناگزیر از آن نباشد.

ایستاده‌ایم چون کوه، استوار و با صلابت،

در برابر هرآن‌چه و هر آن‌که، چشم طمع داشته باشد به آرمان‌های بلند خمینی کبیر و انقلاب اسلامی‌اش.

و نام نشان ما را لازم نیست در بین نسل اول و دوم انقلاب و حتی رزمندگان دفاع مقدس پیدا کنی!

ما از نسل سوم و چهارم انقلاب حضرت روح‌الله هستیم.

آن‌هایی که خمینی را ندیده، دل باخته‌اش شده‌اند،

و بوی و خوی او را، در خمینی زمانه می‌بویند و می‌جویند.

اشتراک گذاری این مطلب!