ما از نسل انقلابیم


مَشک رنج‌های انقلاب را به دندان کشیده‌ایم و دست و پا داده‌ایم، اما آن‌را رها نکرده‌ایم.

و امروز هم؛

به امید خدا،

ما نیز تا زنده‌ایم آن مَشک را رها نخواهیم کرد؛

حتی به اشک،

حتی به خون.

و در این مسیر،

دست و پا که هیچ، سرمان را هم خواهیم باخت… و خون دل خواهیم خورد، تا ولی‌مان خون دل نخورد.

جام زهر را لاجرعه سر می‌کشیم تا ولی‌مان ناگزیر از آن نباشد.

ایستاده‌ایم چون کوه، استوار و با صلابت،

در برابر هرآن‌چه و هر آن‌که، چشم طمع داشته باشد به آرمان‌های بلند خمینی کبیر و انقلاب اسلامی‌اش.

و نام نشان ما را لازم نیست در بین نسل اول و دوم انقلاب و حتی رزمندگان دفاع مقدس پیدا کنی!

ما از نسل سوم و چهارم انقلاب حضرت روح‌الله هستیم.

آن‌هایی که خمینی را ندیده، دل باخته‌اش شده‌اند،

و بوی و خوی او را، در خمینی زمانه می‌بویند و می‌جویند.

اما زینب(سلام الله علیها) هنوز هست!

کنار مزار خاکی نشسته ای و سر را به شانه ی حسین تکیه داده ای تو لب بر می‌چینی  و حسین بغض در گلو حبس می کند تو نمیخواهی چشمان حسین را گریان ببینی و او نمیخواهد قلب تو را ماتم زده ببیند ‌.. نگاهی به بابا می اندازی که گاه چنگی به خاک می زند و ذکر می‌گوید و گاه چشم بر هم میفشارد تا نگرید ، تا نشنوند .. و حسن .. که سر روی مزار گذاشته .. خاک را بدل به گِل کرده از بس آرام و بی صدا اشک ریخته . ! حسین فهمیده ضربان قلبت بالا رفته است فهمیده دلت چقدر تنگ مادر است .. ! چرا که امام است و معصوم و باذن الله عالِم به نهان و آشکار .. این است که تو را به سینه خود می کشد و دستانش را دور سرت حلقه می کند تا با زبان بی زبانی ، بدون اینکه کلمه ای حرف بزند و آرامش پدر بر هم ریزد ، تو را دعوت به آغوش گرم فاطمیِ خود کند … تو هم معطل نمی کنی .. بغض را میشکنی و می گریی .. کم کم روضه می خوانی و بیاد می آوری وصیت مادر را … بی امان می گریی و حلقه دستان حسین را سست تر حس می کنی … پدر خیلی وقت است که متوجه لرزش شانه‌ هایت شده اما اجازه داده در آغوش برادر آرام بگیری مثل همان روز تولدت که حتی در آغوش زهرا هم قرار نیافتی ! ولی حالا که دخت چهار ساله خود را بیتاب تر از همیشه می‌بیند عزم بر رفتن می کند .. تا نکند دختر زهرا پریشان تر از این شود و وصیت امانت پیغمبر شکسته .. پدر بر می خیزد تو و ام کلثوم را در آغوش می گیرد .. حسن و حسین کنار پدر قدم بر میدارند و سلمان و ابوذر و اندک یاران دیگر ، در دوطرف پدر … حالا که پدر با بوسه هایش خیالِ آرام کردنت را دارد ، خوب میفهمی که چه رسالت بزرگی را پس از مادر باید به دوش بکشی .. فاطمه مادر پدرش بود و تو زینت بابا از این پس باید نشان دهی که برای خودت فاطمه ای شدی .. قبل از نبرد ، شمشیر پدر آماده کنی و بعد از نبرد خون و خاک از صورتش بزدایی لحظه ای تنهایش نگذاری و برای حسن و حسین خواهری کنی .. تا آب در دلش تکان نخورد .. در همین افکاری که با دستان کوچکت صورت بابا را قاب می کنی و گونه های خیسش را بوسه باران … تا بداند که اگر فاطمه رفته  زینب هنوز هست ! زینب حالا حالاها هست .. تا مادری کند و مرهم زخم آل الله شود …

مزار میرزا قدیانی

مگر می‌توان رشت بود و مزار میرزا نرفت؟!
کوچک جنگلی برایم اسطوره‌ای بزرگ است؛ روحانی غیوری که علم و عمل را با هم داشت و حقیقتا جلودار بود!
میرزا در جوانی، طلبه‌ی حجره بود و در میان‌سالی، سلطان جنگل!شیری که دین و آزادگی و ریش و ریشه را با هم داشت! میرزا «مرجع مبارزه» بود، نه از صنف روحانیتی که بگذارد نفر آخر به میدان بیاید!
میرزا سرش را در راه مبارزه با استعمار داد؛ تا شمایلی غریب، مظلوم و البته باشکوه از روحانیت مبارز باشد!
میرزا با لباس پیامبر شروع کرد و با همین لباس ادامه داد اما نه در زندگی و نه در جنگ و نه در هیچ توافقی، هرگز باعث لکه‌دارشدن جامه‌ی تبلیغ نشد!
میرزا در هوای همیشه شرجی شمال، برای حتی یک آن، پرسه در مه نزد!
و میان حق و باطل، هیچ فتنه‌ای را با مواضع دوگانه، پروار نکرد! ساحل دریای شمال، زیباست؛ جنگل و کوه و سبزه و دشت و دمن، زیباست؛ فومن و قلعه‌رودخان و ماسوله، زیباست اما زیباترین جای شمال، مزار روحانی نستوهی است که نه فقط دروغ نمی‌گفت و نه فقط وعده‌ی سر خرمن نمی‌داد و نه فقط با تلخندهای اجنبی، لاس نمی‌زد، بلکه تمثال روشن صدق و صفا و ملیت بود! و‌ آبروی حوزه! و مایه‌ی فخر طلاب دین!
میرزا تعصب داشت اما روی درد مردم، نه خواص فتنه‌گر!
میرزا غیرت داشت اما روی پیامبر و امام زمان، نه سران تقریبا هیچ!
میرزا حرف داشت اما حرف صریح و صحیح! و من، عاشق روحانیتی هستم که مظهرش کوچک جنگلی است، نه این کوتوله‌های در برابر دشمن! 

آقای زیبا کلام شما هم فکرش را نمی کردید؟


زیبا کلام گفته:"چه کسی فکرش را می کرد بعد از چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی به نفع سلطنت شعار داده شود؟”
🔻پاسخ این است که شما بیست سال است در این کشور به نفع سلطنت و رضا خان تبلیغ کرده اید. مگر یادتان نمی آید در همین سیمایی که هر روز فحشش می دهید چه تمجیدهایی از رضا شاه کرده اید. لطفا سری به گوگل و آپارات بزنید تا یادآوری شود.
🔻مگر شما نگفتید:"رضا شاه جز خدمت به ایران نکرد” مگر شما که از همه بهتر می دانید انگلیسی ها  او را در قزوین شناسایی و به تهران آوردند و خودشان هم به موریس فرستادند نگفتید:"متاسفانه رضا شاه را به انگلیس می چسبانیم”
🔻رضا شاه را در نوسازی، با دانشگاه تهران و راه آهن می شناسند شما اگر یک جو حریت داشتید اینگونه می گفتید:

راه آهن در ایران از ناصرالدین شاه  شروع و زمان  به قدرت رسیدن رضاشاه 461 کیلومتر راه آهن داشتیم و ایشان گسترش داد
🔻می گفتید هر دو پهلوی 4567 کیلومتر راه آهن احداث کردند اما جمهوری اسلامی آن را به بالای 14000 کیلومتر رساند

اگر حریت داشتید می گفتید رضاشاه یک دانشگاه ایجاد کرد و هنگام خروج از کشور کل دانشجویان ایران (در خارج و داخل)به 10000 نفر  نمی رسید اما اکنون  بیش از 1500 واحد دانشگاهی با 4 و نیم میلیون دانشجو داریم
🔻اگر حریت داشتید می گفتید تفاوت رضا شاه با جمهوری اسلامی این است که او را با کودتا آوردند و خودشان هم بردند اما جمهوری اسلامی توسط مردم به روش انقلاب آمد همین مردم هم نمی گذارند ببرندش و سندش را با خون 225 هزار از بهترین جوانانشان امضا کرده اند.
🔻اگر حریت داشتید می گفتید ارتش افسانه ای رضا شاه درسال 1320 سه روزه فروپاشید و تسلیم شد اما ارتش جمهوری اسلامی ایران(نیروهای مسلح به صورت عام) هشت سال جنگیدند و پیروز شدند و علاوه بر آن در خاورمیانه هم قدرتهای بزرگ جهانی را شکست دادند.
🔻ریاکارانه تعجب نکنید! این معدود افرادی که به قول شما به نفع سلطنت شعار می دهند از آبشخور شما تغذیه می کنند. دنبال متهم در خانه همسایه نگردید.
🔻بیست سال است شما با خانواده پهلوی همسو عمل می کنید. ملت ایران نظامی  وابسته را پایین کشید و سپس به امثال شما حقوق می دهد تا علیه انقلابشان و به نفع نظام منهدم شده  سخن بگویید  به این افتخار کنید.
🔻اگر در جمهوری اسلامی کاره ای بودیم همان روز که انگلیس از بین هفتاد هزار استاد ایرانی شما را برای سخنرانی در مجلس اش انتخاب کرد، از همان جا به جزیره موریس می فرستادیم تا پازل خاطرات و تمجیدهایت از رضاخان را تکمیل نمایید.
🔻شعار به نفع سلطنت -محصول میدان دادن  و تربیون دادن جمهوری اسلامی به امثال جنابعالی است -نه تردید کنید و نه به جلو فرار کنید.برخی از جوانانی که هیجان زده به خیابان آمده دستورالعمل شما را اجرا می کنند.اما شما بهتر می دانید ملت ایران آنچه قی کرده است را دوباره نمی خورد. شما هم اگر  اعتیاد دارید ازمورد مشابه(پادشاهی انگلیس) ارتزاق نمایید.   

 📝عبدالله گنجی

عاشقمی؟؟؟


قهر بودیم،در حال نماز خواندن بود.

نمازش که تمام شد هنوز پشت به اون نشسته بودم…
کتاب شعرش را برداشت و با یه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن…
ولی من باز باهاش قهر بودم!!
کتابو گذاشت کنار…بهم نگاه کرد و گفت:
غزل تمام…نمازش تمام..دنیا،مات
سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد!
باز بهش نگاه کردم…..!!
اینبار پرسید:عاشقمی؟؟؟
سکوت کردم..
گفت:
عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند…
دوباره با لبخند پرسید: عاشقمی مگه نه؟؟
گفتم نه!!!
گفت:
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری…
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری…!!
زدم زیر خنده…روبه روش نشستم…
دیگه نتونستم بهش نگم که وجودش چقدر آرامش بخشه…
بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم…
خداروشکر که هستی…
پ ن:

به نقل از مرحومه حکمت

همسر شهید عباس بابایی

روح هر دوشون قرین رحمت….

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ