درحاشیه دیدار با خانواده محسن حججی

وارد جمع ما که شد همان جا نشست.
گفت این طوری بیشتر احساس صمیمیت میکنم.
از آقا محسن که صحبت میکرد در چشمانش عشق بود و عشق بود و عشق….
پسرش را علی آقا خطاب میکرد…
یک عالمه سوال در ذهن همه ی ما بود….
یکی از دوستانم پرسید آخر چگونه اینقدر محکم؟مگر میشود؟داغ همسر سخت است!
گفت: من برای رسیدن محسن به این جایگاه نذر کردم…
از دوران مجردی با شهدا عهد پیمان بستم…
خوشحالم که محسن به آرزویش رسید…
اما به هر حال داغ،داغ است!
ولی مطمئنم دست زینب کبری سلام الله روی قلبم کشیده شد
تا بتوانم این مصیبت را تحمل کنم.
گفتیم از آقا محسن برایمان بگویید!
گفت از او هیچ بدی سراغ ندارم!
در زندگیمان اگر بحثی میشد به دقیقه نمیکشید که آقا محسن
با خنده فضا را عوض میکرد.
الان هم که نیست حضورش اما احساس میشود!
صحبت از چادرشد…گفت:محسن همیشه با شوخی میگفت
ای کاش مرضی می آمد که درمانش فقط چادر پوشیدن بود!😅
😁😁😁همه خندیدیم…
ادامه داد:خیلی روی حجاب حساس بود.
در بین صحبت های ما علی آقا گل هایی که برای مزار شهید حججی آورده بودیم را پرپر کرد!😅
شیطنت های علی آقا
بی تابی کردن هایش….بابا بابا گفتنش…
فضا را کربلایی کرده بود…
و مظلومیت سه ساله ی اباعبدالله را تداعی میکرد😔

اشتراک گذاری این مطلب!

شب میلاد

ایده ی یکی از دوستان بود … که شب میلاد حضرت رسول بریم و تو یک محله مسیحی گل بدیم به مردم و عید و بشون تبریک بگیم. خداروشکر واکنش ها خوب بود….😊😊

پ ن:

ای آمنه مبارک بادت این قدم فرخنده !

ای آمنه قرص قمرت مبارک

اشتراک گذاری این مطلب!

پرواز تا بی نهایت


و مگر می شود گوشه ای از صحنه های عاشقی شان را به تصویر کشید.

بضاعت مزجاتی ست که با تمام شرمندگی تقدیم شهدا کردیم.

کاش بپذیرند این اندک را از ما.

نمایشگاه بسیج. خ پاسداران. 

غرفه ی پرواز تا بی نهایت.

پ ن 

دستان مدیر که انصافا برای شهدا از جون و دل مایه میذارن….

اجرشون با شهدا…..

اشتراک گذاری این مطلب!

جایت خالی بود....

امروز با خود فکر میکردم چقدر جایت خالی ست!در میان انبوه راهپیمایان…

همان جمعیتی که پاهایشان تاول زده اما به شوق مقصد عاشقانه قدم برمیدارند. و دلشان پر میکشد برای رسیدن به ارباب….

اینجا همان مسیری است که تو و رفقایت طی سال ها مجاهدت با ردی از  خون خود بخشی از آن را باز کردید….

این جا مسیر کربلاست….یادت هست که چقدر مشقاق بودی که راه کربلا را باز کنی؟ آرزو داشتی که گروه گروه مردم به زیارت اباعبدالله بیایند؟

حالا تماشا کن!این لشکر مهدی فاطمه سلام الله است!

تو به من بگو؟ آیا حسین علیه السلام هم به نظاره نشسته است؟

آیا فاطمه سلام الله هم تماشاگر است؟

اَینَ الطّالبُ بدمِ المقتولِ کربلا؟ 

پ ن: به یاد علمدار کمیل،ابراهیم هادی

آرام دل نوشت.

اشتراک گذاری این مطلب!

انّی اجدُ فی بدنی ضُعفا

فَقالَ انّی اجدُ فی بدنی ضُعفا
یا رسول الله!

چه سری است که ضعف خود را پیش فاطمه بردی؟

و چه قوتی است در فاطمه سلام الله؟

فاطمه در چه مرتبه ای قرار دارد؟

که شده است انّی اُعیذُکَ باالله !؟ وقتی پیغمبر خدا ضعفش را پیش فاطمه میبرد….

چرا ما نرویم خدمت فاطمه سلام الله؟

چرا ما گره ها وغصه هایمان را پیش او باز نکنیم؟

پ ن: ای مادر هستی،ای مادر حسن و حسین علیه السلام!

دعایی کنید که دل های ما از دنیا و آخرت عبور کند و در قرب خدا راه پیدا کند….

پ ن :امام صادق علیه السلام:

هر کس دوست دارد در جوار فاطمه (س)باشد 

زیارت قبر حسین بن علی(ع) را رها نکند.
پ ن: چه نیت قشنگی!

از این به بعد به قصد هم جواری با فاطمه(س)

به کربلا میروم…

مهلا مهلا یابن الزهرا…

اشتراک گذاری این مطلب!
 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)